دینا جوندینا جون، تا این لحظه: 18 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

دینا مهربون بابا

تعطیلات نوروزی

روز اول ظهر مهمان مامانجی بودیم و عصر رفتیم عید دیدنی اقاجان و مادرجان . خاله جونا و دایی علی جون اینا هم اومده بودند و تا شب کلی مهمون دیگه هم اومدند چون اقاجان بزرگترند معمولا روز اول عید بیشتر مهمون دارند و با اومدن عمو حسن جون اینا از کرج جلوسای خانوادگی برای عید دیدنی هم شروع شد. یک روز ظهر ناهار خونه عمه فاطمه و یک روز هم خونه عمه مهری مهمان بودیم و چون حیاط دارن با بچه ها توی حیاط خیلی بازی کردی .بعدازظهرا که میخواستیم بریم عید دیدنی اول میرفتیم عید دیدنی فامیلای این طرفی (مامانی) و بعد تا اخر شب میرفتیم جلوس فامیلای اون طرفتی (بابایی).دهم عید نوبت جلوس ما بود(فامیلای اون طرفی) ظهر میزبان مامانجی و عمو حسن و عمه جونا بودیم و شب هم با...
17 فروردين 1391

دم عید

ما هم مشغول کارای دم عید بودیم چند روزی بازار برای خرید لباس دینا جون . و چند روزی هم خونه اقاجان موندیم چون عمل اب مروارید چشم انجام دادن شب اخری که اونجا بودیم برف سنگینی اومد ولی زود  اب شد و با دینا جون توی حیاط اقاجان ادم برفی درست کردیم خدا رو شکر اقاجان بهتر شدند و ما اومدیم خونه و خاله جونا به نوبت چند روز دیگه پیش اقاجان موندن. اخرای اسفند ماه سالگرد باباجی (بابای بابایی) هم بود از بابا حمید خواستم یک پست راجع به باباجی برات بنویسه اون چیزهایی که بهت کمک میکنه پدر بزرگت رو بهتر بشناسی کارایی که می کردن حرفایی که میزدن چیزهایی که بهش معتقد بودن البته به همراه عکسایی که به یادگار مونده. من هم باباجی رو ندیدم وقتی من و بابایی ازد...
17 فروردين 1391

دم عید

ما هم مشغول کارای دم عید بودیم چند روزی بازار برای خرید لباس دینا جون . و چند روزی هم خونه اقاجان موندیم چون عمل اب مروارید چشم انجام دادن شب اخری که اونجا بودیم برف سنگینی اومد ولی زود اب شد و با دینا جون توی حیاط اقاجان ادم برفی درست کردیم خدا رو شکر اقاجان بهتر شدند و ما اومدیم خونه و خاله جونا به نوبت چند روز دیگه پیش اقاجان موندن. اخرای اسفند ماه سالگرد باباجی (بابای بابایی) هم بود از بابا حمید خواستم یک پست راجع به باباجی برات بنویسه اون چیزهایی که بهت کمک میکنه پدر بزرگت رو بهتر بشناسی کارایی که می کردن حرفایی که میزدن چیزهایی که بهش معتقد بودن البته به همراه عکسایی که به یادگار مونده. من هم باباجی رو ندیدم وقتی من و بابایی ازدواج کر...
17 فروردين 1391

نوروز 91 مبارک

دختر عزیزم سال 90 گذشت و سال 91 اغاز شد عیدت مبارک و مثل همیشه بهترینها رو برای دختر عزیزم دینا جون و همسری مهربان ارزو میکنم و به همه دوستای وبلاگی هم تبریک میگم انشاالله سالی خوب همراه با سلامتی و موفقیت برای همه باشه. این یک ماه خیلی زود گذشت سعی می کنم مطالبشو توی یکی دو پست بعدی بزارم.
16 فروردين 1391

نوروز 91 مبارک

دختر عزیزم سال 90 گذشت و سال 91 اغاز شد عیدت مبارک و مثل همیشه بهترینها رو برای دختر عزیزم دینا جون و همسری مهربان ارزو میکنم و به همه دوستای وبلاگی هم تبریک میگم انشاالله سالی خوب همراه با سلامتی و موفقیت برای همه باشه. این یک ماه خیلی زود گذشت سعی می کنم مطالبشو توی یکی دو پست بعدی بزارم.
16 فروردين 1391

شرکت در انتخابات

روز جمعه با اینکه کارهای نهایی خونه تکونی مونده بود و قرار بود با کمک همسری تمام بشه تصمیم گرفتیم در انتخابات شرکت کنیم به دینا جونم گفتیم حاضر شیم بریم رای بدیم دخملی گفت من به دایی علی رای میدم !قند عسل معنی رای دادنو میدونست تعجب کردیم گفتیم چرا ؟خانمی گفتند چون دایی علی برام بستنی میخره , مگه ما نمیخریم؟ بعد هم شناسنامه هامونو توی کیفش گذاشت و رفتیم و ما هم رای دادیم البته, نفس مامان رای ها رو توی صندوق انداخت و بابایی هم با شکلات کاکائویی که از قبل تدارک دیده بود کاری کرد که شیرینی این حضور رو واقعا احساس کنه. با جمع بودن همیشه پیروزیه اینکه همه در کنار هم باشند هرکس با رای و عقیده و نظر خودش موفقیت بزرگیه که ما ایرانیها بهش رسیدیم و ب...
14 اسفند 1390

شرکت در انتخابات

روز جمعه با اینکه کارهای نهایی خونه تکونی مونده بود و قرار بود با کمک همسری تمام بشه تصمیم گرفتیم در انتخابات شرکت کنیم به دینا جونم گفتیم حاضر شیم بریم رای بدیم دخملی گفت من به دایی علی رای میدم !قند عسل معنی رای دادنو میدونست تعجب کردیم گفتیم چرا ؟خانمی گفتند چون دایی علی برام بستنی میخره , مگه ما نمیخریم؟ بعد هم شناسنامه هامونو توی کیفش گذاشت و رفتیم و ما هم رای دادیم البته, نفس مامان رای ها رو توی صندوق انداخت و بابایی هم با شکلات کاکائویی که از قبل تدارک دیده بود کاری کرد که شیرینی این حضور رو واقعا احساس کنه. با جمع بودن همیشه پیروزیه اینکه همه در کنار هم باشند هرکس با رای و عقیده و نظر خودش موفقیت بزرگیه که ما ایرانیها بهش رسیدیم و ب...
14 اسفند 1390