سورپرایز
ششم مهر امسال هم با سورپرایز همسری خاطره شد. هرشب بابایی ساعت ده و نیم خونه است مثل همیشه منتظر بودیم بابایی بیاد تا دور هم شام بخوریم اما اونشب بابایی یک ربع دیر کرده بود من هم که نگران شده بودم رفتم به طرف گوشی تلفن که یک دفعه صدای زنگ در اومد مطمئن بودم که همسریه بدون اینکه چشمی در رو نگاه کنم دستگیره رو گرفتم و اماده شدم که بگم چرا دیر کردی ؟چرا زنگ نزدی؟ و... که به جای همسری اول یک جعبه کیک اومد توو بعد همسری که داشت می گفت تولدت مبارک.خیلی خوشحال شدم اصلایادم نبوددینا جون هم با دیدن کیک کلی ذوق کرد و چون امسال اسباب کشی همزمان با تولد دخملی بود و نتونستیم تولد بگیریم من هم کیک تولد رو تقدیم به دخترم کردم و اونشب یک جشن سه نفری گرفتیم...
نویسنده :
مامان لیلا
13:05







