دینا مهربون بابا
وقتی دخترم کوچک بود
تاريخ : جمعه 25 بهمن 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 523 مرتبه

با اومدن  برف زمستانی در مشهد  نی نی ناز  عمه جون  نورا ی  عزیز  به دنیا اومد  . تولدش  مبارک.قلب

هوراهوراهوراخنده.

 

 

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 25 بهمن 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 489 مرتبه

عید غدیر مبارک

مراسم سوگواری محرم و صفر

جشن قران و  مراسم شب یلدا




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 آبان 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 460 مرتبه

عید غدیر امسال دامادی سید فامیلمون بود هم عروسی بود و هم عید دیدنی.




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 آبان 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 508 مرتبه

اواسط شهریور ماه طبق قول و قراری که با دینا جون داشتیم و از اول هفته قول داده بود پنجشنبه اجازه بده تا با هم بریم زیارت قسمت شد و رفتیم حرم آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام). با اینکه هر وقت حرم می رفتیم جایزه ای خوردنی یا غیر خوراکی برای تشویق می خریدیم مدتی بود که دوست نداشت بیاد زیارت بهر حال  اون روز رو از یک هفته قبل راضی شده بود و ما هم از امام رضا (ع) خواستیم دوستی و محبتش رو توی دل دختر ما هم قرار بده وقتی رسیدیم در کنار حلقه های معرفت کارگاه نقاشی برگزار شده بود که دینا جون  واقعا خوشحال شد از اینکه حوصلش سر نمیره و از جای دیگه ای به نام کبوترانه هم با خبر شدیم که در صحن جامع قرار داره و مخصوص بچه هاست خلاصه زیارت کردیم و برگشتیم در راه برگشت خانمی شکلاتی به دینا جون داد و گفت این تبرکی مهدالرضاست  و من هم پرس و جو کردم و ادرس نزدیک ترین محل رو از اون خانم که از مدرسان استان قدس بودند پرسیدم  و این طوری قسمت شد و دینا خانم مهدالرضایی شد.

دینا -روزین-ریحانه

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 21 مهر 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 512 مرتبه

 

 




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 21 شهريور 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 544 مرتبه

گل باغ ام 

نازنینم

یادگار بهترینم

از تو شد زیبا بهارم

ای دو چشمانت امیدم

ریشه ام خواهم برویی

ای تو برگ زندگانی

ای تو سهمم از جوانی

روز خوبت خوب تر باد

ای تو هدیه از خدایی.

از طرف بابایی:

دختر مگو!ضیائ دو چشمان من تویی!

زیباترین گل گلستان من تویی!

من آن کویر تشنه وچشم انتظار آب

بابا ! بدان ! ترنم باران من تویی

دینا جون سوره قدر رو حفظ کرده و به انتخاب خودش این کیک رو جایزه گرفته البته شب میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها و مصادف با روز دختر هم بود.

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 2 شهريور 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 649 مرتبه

چند ماه قبل از عید برای مراسم عقد آقا رضا پسر خاله دینا جون رفته بودیم حرم و چهارشنبه ای که گذشت  جشن عروسیشون دعوت بودیم به سلامتی آقا رضا و سعیده خانم هم رفتند سر خونه و زندگیشون انشاالله خوشبخت باشند.درست همین چهارشنبه که جشن عروسی پسر خاله دینا بود جشن عروسی دختر خاله نیلوفر جان دوست عزیز دینا دختر همسایه پایین هم بود نیلوفر جان و مامانش  زحمت پیدا کردن یک لباس مجلسی خوشگل رو کشیده بودن و دینا هم پسندیده بود ما هم رفتیم و مثل لباس نیلوفر جان براش گرفتیم  دینا هم میگفت من و نیلوفر دیگه خواهر شدیم چون لباسامون مثل همه. پنجشنبه هم پاتختی بود و هم یک عروسیه دیگه دعوت بودیم . جشن دامادی نوه پسری دایی مامانی که توی باغ تالاری در شاندیز برگزار شد . هر دو عروسی خوش گذشت مخصوصا جشن پسر خاله که خیلی خوب و با ارامش برگزار شد .

جشن پسرخاله

دینا و مهسا خواهر عروس خانم در پاتختی

دینا و سارا در باغ تالار

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 2 شهريور 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 484 مرتبه

ماه رمضان امسال هم گذشت توی این ماه بین همه افطاری هایی که دعوت بودیم یک افطاری که دعوت شدیم و خیلی غیر منتظرانه و شیرین و دلچسب بود افطاری در حرم امام رضا علیه السلام بود . هفتم ماه رمضان با دینا جون رفتیم خونه آقاجان مادرجان  .صبح که می خواستم دینا رو بیدار کنم خیلی سختش بود  بهش گفتم توی ماه رمضان  کار خوب ثوابش بیشتره و فرشته مهربون کارهای خوبت رو میبینه و آقاجان و مادرجان از دیدنت خیلی خوشحال میشن  اخه از اول ماه رمضان نتونسته بودیم بریم خونشون  دختر گلم هم قبول کرد . عصر که برمی گشتیم سوار اتوبوس که شدیم دینا سرش رو گذاشت روی پام و خوابش برد ایستگاه حرم که اتوبوس نگه داشت دو تا آقا اومدن بالا و به همه مسافرا کارت دعوت برای افطاری در حرم دادند به ما هم دو تا کارت دادند و این طوری ما هم مهمان امام رضا علیهالسلام شدیم انشاالله قسمت همه بشه  مهمان امام رئوف بودن خیلی صفا داره به دینا جون گفتم فرشته های امام رضا به خاطر کارهای خوبت دعوتت کردن  تا  مهر و محبت و علاقه اش به اماممون بیشتر بشه .

دینا و دوستی که پیدا کرده بود.




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 27 مرداد 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 472 مرتبه

قبل از ماه رمضان رفته بودیم سفر چند روزی مهمان عمو حسن و چند روزی هم شمال ویلایی در دهکده نمک آبرود که  عمو گرفته بودند . هوای خوب  کوههای سبز و انبوه  سکوت و ارامش دهکده  تفاوتهایی بود که  توی این چند روز  تجربه کردیم  صبحها برخلاف  اینجا به جای سرو صدای اتومبیلهایی که یکی یکی از پارکینگها میان بیرون و یا صدای بوق ماشین ها و سرویس مدرسه بچه های همسایه ها  توی سکوت مطلق دهکده با صدای زنگوله چند تا گاو بیدار می شدیم که میرفتن  به چرا  . دینا هم همراه زهرا و حورا و حسام  حسابی بهش خوش گذشت و تا می تونست بازی کرد و چند روزی زندگی بدون شبکه پویا رو تجربه کرد ومتوجه شد که بدون پویا هم میشه زندگی کرد. کنار دریا هم رفت و تنی به آب هم زد .  ته قلیان سنتی ا ونجا بود که عکس پادشاه قجری روش بود دینا جون از من پرسید مامان این عکس کیه ؟ من هم بهش گفتم  فکر کنم آقا محمد خان قاجار . دینا هم گفت : فکر کنم اینجا خونشونه چون عکسش روی قوری هم هست.

کمی در حال استراحت

بعد از آب تنی در حال خشک شدن

و امان از پشه ها  ( جای نیش پشه و ورم زیر چشم)

 

 

 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 17 تير 1392 | نویسنده : مامان لیلا
بازدید : 513 مرتبه

مراسم عقد دختر خاله دینا جون ( نازنین دختر خاله محترم)  در حرم امام رضا (ع)

دینا و آقاجان

مراسم نامزدی هم قبل از ماه رمضون برگزار شد و ما  فراموش کردیم  عکس بگیریم.




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 0 نفر
بازدید هفته قبل : 1 نفر
كل بازديدها : 1 نفر